دسته دیگر که سیزده بدر را فقط برای عصر گذاشته بودند. از دو سه ساعت بعد از ظهر به این خیابانها روی میآوردند..
از شهر که بیرون میرفتند، هر دستهای کنار نهر آب و سبزه زاری مینشستند. ناهار را در زیر طاق آسمان و اگر چند درختی گیر آورده بودند. در زیر سایه کم آن صرف میکردند.
آجیل و شیر ینی هم چه قبل از ناهار و چه بعد ازنا هار داشتند. بعلاوه عصری کاهو با سرکه یا سکنجبین و یا سرکه شیره حتما باید بخورند. بعضی از خانوادههای نسبتا تواناتر رشته بریده و نخود و لوبیای پخته و اسفناج خرد کرده شسته در دو سه کیسه و دوغ و کشک در یک کوزه و مقداری پیاز و روغن همراه برده و در یورتی که برای خود گرفته بودند، آش رشتهای هم ضمیمه سایر خوراکیها میکردند..
سماور آنها از صبح بار بود. شاید این روز ده یک اهل شهر هم در شهر نمیماند ند و اجتمالا هرکس تمکن بدنی داشت، از این تفریح و تفرج خودداری نمیکرد. خانوادههای اعیان اکثر به باغهای داخل یا خارج شهر میرفتند و در آنجا سیزده بدر را با تمام لوازم و جزئیات برگذار میکردند. مادرم از اقوام و دوستان خود دعوت میکرده و در با غ بیرون که نزدیک سه راه خیایان برق و شهرری امروز واقع بود، سیزده بدر حسابی برپا میداشت. خانمها به داربست مو کنار دیوار باغ تاب میبستند و تاب میخوردند حتی الک دو لک و توب بازی هم میکردند.
ما هم البته در این ضیافت شرکت داشتیم، ولی این کار مانع آن نبود که عصری سری به بیرون دروازه دولاب زده و منظرة سیزده بدر عمومی را هم تماشا کنیم.
منظره بیرون شهر بسیار جالب بود، بچهها و جوانها و کامل مردها دسته دسته ببازیهای ورزشی از قبیل الک دولک بازی، اعم از سردستی و سرسنگی وچری یا نجری زوئی و توپ بازی، گردو، بل بگیر بالا بیا و چپ توب و باقالی به چندمن؟ و بازی جرنگ جرنگ اسب چه رنگ؟ و اگر وضعیت مکان اجازه میداد، گرگم بهوا و قایم باشک، مشغول بودند.
میمون بازها و خرس بازها و بز بازها و غول بیابانی دوره گردانها با تنبک و تصنیف خواندنِ خود هم میآمدند و با ده شاهی پنجشاهی اسباب سرگرمی میشدند. دستههای مطربی که تارزن و آوازه خوان هم داشتند زیاد بودند. طبقهای آجیل و شیرینی و بالاختصاص کاهو بحد فراوان بر روی چهار پایههای چوبی گذاشته شده و فروشندگان با توصیفات معمولهی حدود مشتری میطلبیدند. داش مشدیها، عباها را یک شاخ بدوش انداخته، گاهی به اجتماع با خواندن یکی از تصنیفهای متد اول جلب توجه میکردند، بعضی از آنها با چوب پاهای بلند از جلو و جمعی از عقب باز با خواندن تصنیفهای خود بچهها را جلب کرده هیئت عظیم پر سر و صدائی راه میانداختند.
این داشها بازی خاصی داشتند که بآن خرپشته میگفتند، بحکم قرعه اول یکی برای خرپشته ساحتن تعیین میشد، این شخص باید آنقدر خم شود که دستش را به کعب پایش تکیه بدهد و سایرین دورخیز گرفته با تکیه دادن دستها به گُردة او از رویش بپرند. هر کسی کار خود را خوب عهده نمیکرد و خطایی در عمل بروز میداد بجای او خرپشته میساخت.
یکی از روزهای سیزده عید، عبور ما از پای دیوار خرابه یخچالی در بیرون شهر افتاد، به فاصلهی بیست سی ذرع پای دیوار جمعی ایستاده منتظر نوبت بودند. کمر این دیوار یک مقوای کلاه گذاشته بودند، آقایان یکی یکی بدو، به سمت دیوار آمده، از خاک پای دیوار که از خرابی سر آن ایجاد شده بود، بالا رفته و با دست خود مقوای کلاه را از بالا پائین میانداختند.
یکی از روزهای سیزده عید، عبور ما از پای دیوار خرابه یخچالی در بیرون شهر افتاد، به فاصلهی بیست سی ذرع پای دیوار جمعی ایستاده منتظر نوبت بودند. کمر این دیوار یک مقوای کلاه گذاشته بودند
هر دورهای که تمام میشد، کلاه را مقداری بالاتر میبردند. کم کم کار به بالا رفتن از دیوار هم رسید که با همان روش تندی که از دورخیز حاصل میکردند تا مقداری از دیوار را هم که جاهای پائی داشت بالا رفته دست خود را به مقوای کلاه برسانند. یکی از اینهابقدری در این کار مهارت داشت که عملی را که سایرین با دست انجام میدادند، با پای خود انجام کرده مورد تحسین همه واقع شد.
بساط حقه بازی و پهلوان کچل و خیمه شب بازی هم این سرو آن سر پهن بود که وقتی مردم از ورزش خسته میشدند، دور بساط این آقایان جمع شده خستگی در کننده و خود را برای بازیهای ورزشی دیگر آماده نمایند.
مردمان اعیان هم در این روز به باغات بیرون میرفتند ولی آنها به ورزش نمیپرداختند. ورزش آنها همان سواری و رفتن تا باغ بیرون بود. با وجوداین جوانهای آنها الک دولک و توپ بازی را راه میانداختند.. در این روز دخترهای دم بخت، برای پیدا کردن شوهر، سبزه گره میزدند و معتقد بودند که تا سیزده آینده، البته حاجت آنها روا خواهد شد، بشرط اینکه این ذکر را در حین انجام گره زنی گفته باشند. “سیز ده بدر سال دیگر خانه شوهر بچه به بر” ولی گره زدن سبزه اختصاصی به این حاجت نداشت، زنها برای نیتهای دیگر ولو رفتن زیارت کربلا و مشهد هم، این کار را | میکردند.
source